السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
934
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بود . چيزهايى را باز مىداشت و چيزهايى را اسناد مىداد . سپس او را ستايش كرد و گفت : صالح است و داراى سنّت و فضل است . و أزدى گفت : جرير راستگوست . از او در مصر حديثهايى مقلوب نقل شد و حافظ نبود . رشدين و غير او منكرهايى از او بر دوش گرفتند . و يحيى حمانى او را به تدليس نسبت داد . » « 1 » شرح حال عكرمه و در سند آن « عكرمهى خارجى » است كه بدگويىها از اين مرد بسيار است : ابنسعد در شرح حال او در كتاب « الطّبقات » گويد : « ما را خبر داد اسماعيلبن ابراهيم از ايوب كه گفت : خبردار شدم از سعيدبنجبير كه گفت : اگر عكرمة از حديث كردنش براى ايشان خوددارى مىكرد ، به سوى او مىشتافتند . » « ما را خبر داد سليمانبنحرب ، از حمادبنزيد ، از ايوب كه گفت : عكرمه گفت : آيا مىبينى اينان كه در پشت سرم مرا تكذيب مىكنند ، در برابرم مرا تكذيب نمىكنند ؟ پس اگر روبرويم مرا تكذيب كنند به خداوند سوگند كه واقعاً مرا تكذيب كردهاند . ما را خبر داد سليمانبنحرب ، از حمادبنزيد كه گفت : شخصى به ايوب گفت : اى ابوبكر ! آيا عكرمه در محل اتّهام است ؟ ساكت شد . سپس گفت : امّا من او را متّهم نمىكردم . » « مرا خبر داد عفانبن مسلم ، از حماد بنزيد ، از ايوب ، از ابراهيمبن ميسره ، از طاووس كه گفت : اگر اين خدمتكار ابنعبّاس از خداوند پروا داشت و از حديثش دست برمىداشت ، به سوى او مىشتافتند . » « ما را خبر داد شبابةبن سوار ، از ابوالطيّب موسى بنيسار ، كه گفت : عكرمه را ديدم كه سوار بر الاغى از سمرقند مىآمد ، زيرش دو جوال يا دو خورجين بود كه در آن حرير بود كه فرماندار سمرقند به او جايزه داد و با او غلامى بود . گفت و از عكرمه
--> ( 1 ) . تهذيب التهذيب 2 / 60 .